تبليغاتX
وبلاگ هنری حمید مهدوی
رزومه کاری و فعالیتهای هنری حمید مهدوی

«هوالجمیل»

تلاش مقدستان در زیر چرخ کبود روزگار و نیت پاکتان تصویر سبزی بود از سرزمین سرسبزی که خزان هیچوقت بر آن چیره نخواهد شد. به دریا بودن اعمالتان و رقص استخوانی پاهایتان در قالب ایثار شکوهناکترین دم زندگانی بود.

آری روزگاری که از سرزمین دور آمدم اول بار با نیتی از یرنگی و صداقت به دیدارتان در فرا پشت تنهایی ها خواهم شتافت حتی اگر میان پایکوبی شما و بر آشیانه بودن من قرنها کلاغ خفته باشد و آن هنگام همه با هم در اقلیم ابرها سکنی خواهیم گزید و در میان تاریکی و روشنی آبستنی خورشید را بر خواهیم گزید درود بر شماکه شتابناک در هم فرو شدید و قدسیانه ترین غرقگان عشق را آفریدید زنده باد مدار خورشیدتان هم او که جاودانه بودنش انگیزش پرستش دیوانه گون در من بود.

ساده زیستنتان رشکوارانه مرا به سوی سرزمین کلمات برد تا وصف صداقت چشمهایتان را به نیش قلم بکشد. دوستان برای آمدن به میدان زندگی میان تابوت و گل سرخ بهترین را برگزینید و بر گیستوانی از ایمان به تن کنید و تمامی تیرهای شیاطین را در هم شکنید چرا که راضی بودن حق از بنده هم او که آفریننده این همه زیبایی است سعادت واقعی می باشد و بدانید کوچ من رحلت یک قوم نیست.

    پسر جاودانه باد دلهای خسیدتان    سبز باشید و قرمز زندگی کنید

 

تقدیـم به خـوبـان قرمـز و خـاکستری

    حـمیـد مـهـدوی

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 12:41  توسط حمید مهدوی ( داستین)  | 



نام : داستین لی هافمن

 

تولد :  8 اوت 1937

 

محل تولد : لس آنجلس آمریکا

 

خانواده : پدرش یک یهودی روسی الاصل بودکه علاوه بر طراحی مبلمان به عنوان خیاط در کمپانی کلمبیا کار می کردو مادرش یک هنرپیشه آماتور تئاتر بود.

 

 

وقتی در اواخر دهه 60 وارد سینما شد کمتر کسی فکر می کرد که او با این جثه نحیف و دماغ دراز ممکن است بتواند به یکی از بازیگران صاحب سبک سینمای آمریکا تبدیل شود. راه رفتن او در آن اوایل به دوره گردهای ویلانی می مانست که جز حماقت چیزی را منتقل نمی کرد. خودش می گوید که آن موقع با جین هاکمن (بازیگر فیلم ارتباط فرانسوی) و رابرت دووال (بازیگر فیلم پدرخوانده و کارگردان کنونی) تصمیم گرفتیم تحت هرشرایطی به حرفه مان ادامه بدهیم، حتی اگر از استودیوها بیرونمان بیندازند. زمانی که او وارد سینما شد، کلینت ایستوود با وسترن های اسپاگتی غوغا می کرد، رابرت دنیرو و آل پاچینو هر یک با نقش های بزرگی که ایفا کردند، استعداد فوق العاده خود را به رخ کشیدند و هافمن تازه فهمید که شاید در حساس ترین موقعیت تاریخی وارد سینما شده. در دوره ورود او، ستاره های قدیمی افول کرده بودند و این خود زمینه ای بود برای ورود جوانان پرورش یافته در مکاتب بازیگری.

داستین هافمن هرگز شمایل یک قهرمان هالیوودی را نداشته است. قد کوتاه او و تند تند حرف زدن و بالا و پایین پریدنش هیچ ربطی به وقار و آقامنشی بازیگران طلایی سینمای آمریکا ندارد؛ اما ظاهرا شرایط تغییر یافته بود و دیگر کسی برای بازیگران جا سنگین و پرفیس و افاده، حتی تره هم خرد نمی کرد و شاید به دلیل همین تغییر دوران بود که وارن بیتی و رایان اونیل هیچ وقت تبدیل به بازیگر درجه یکی نشدند و نتوانستند فیلم های موفق خود را تکرار کنند. در عوض هافمن هر نقشی را بازی کرد. از یانکی عجیب و غریب «بزرگمرد کوچک» گرفته تا شخصیت زن نمای «توتسی»، از جوان آسمون جل «کابوی نیمه شب» گرفته تا مرد درآستانه فروپاشی «کریمر علیه کریمر»، از دونده به انتها رسیده «ماراتن من» گرفته تا جوان سرگشته «فارغ التحصیل» و بعد «تمام مردان رئیس جمهور»، «شهر دیوانه» و... یک بار در اظهار نظری با مزه گفت که فقط فیلم های جیمز باندی را در کارنامه اش کم دارد که اتفاقا باید گفت هیات ظاهری اش بسیار برازنده این کارمند سرویس جاسوسی انگلستان هم هست! تصور کنید داستین هافمن با آن هیبت و ظاهر معصومانه بخواهد وارد تشکیلات امنیتی چین شود.

او تا کنون هفت بار کاندیدای دریافت اسکار شده و دوبار این جایزه را به خاطر «کریمر علیه کریمر» و «مرد بارانی» تصاحب کرد. اوج دوران حرفه ای داستین هافمن به دهه 70 برمی گردد که در این سال ها به همراه دنیرو و پاچینو نسل تازه ای بودند که قرار بود آینده را تسخیر کنند. هافمن در فیلم ستایش شده «بزرگمرد کوچک» به کارگردانی آرتورپن، نمایش تحسین برانگیزی داشت. این وسترن نامتعارف نگاه بسیار متفاوتی به تمدن آمریکایی داشت و خیلی ها این کار آرتورپن را در کنار وسترن های اسپاگتی سرجئو لئونه، جزو آخرین آثار برتر این ژانر خاطره انگیز به حساب می آورند. جثه کوچک هافمن برازنده یک قهرمان ششلول بند نبود، قهرمانی که در طول سال ها با نقش آفرینی های جان وین شکلی اسطوره ای به خود گرفته بود. بر عکس در دوران افول این سینما، دیگر نمی شد با مهارت های فردی یک خود خواه بد دهن، تماشاگران را جذب کرد و دیگر کسی تمایلی به تکرار شمایل جیمز استوارت و گریگوری پک و جان وین نداشت.

همچنین فیلم «کابوی نیمه شب» مرثیه ای بود برای فیلم های خیابانی که از الگوی داستانی «رابطه دو دوست» پیروی می کرد. بازی های درخشان جان وویت و داستین هافمن در این فیلم تاثیر گذار جان شله زینگر، شیوه تازه ای از بازیگری را به جهان سینما معرفی کرد. بازی هایی که از عادت های روزمره مردم سرچشمه می گرفت و در ارتباط با زندگی آنها معنا می شد.

با این همه داستین هافمن پس از دریافت دومین اسکارش، تقریبا به محاق رفت. در سال های دهه نود که شاهد اوج گیری دوباره هم نسلان او هستیم او نقش آنچنان چالش برانگیزی نیافت تا خودش را احیا کند. فیلم «شهر دیوانه» ساخته کوستا گاوراس تا حدودی بار دیگر نام او را بر سر زبان ها انداخت؛ اما نقشی بنیادی برای بازیگری که دو بار جایزه اسکار گرفته نبود.

هافمن 68 ساله از این سال ها با شیفتگی و احترام یاد می کند. او معتقد است تجربیات زندگی به شناختش از بازیگری کمک فراوانی کرده است. در یکی از فیلم های اخیرش با نام «راه مهتاب» با بازیگران نسبتا جوانی همکاری داشت. جیک گیلنهال بازیگر نقش جونست معتقد است که هافمن چنان انرژی ای به او داده بود که احساس می کرد واقعا این نقش را بارها در زندگی اش تجربه کرده. این بازیگر اعتراف می کند که در روزهای اولیه فیلمبرداری از بابت بازی در کنار هافمن دچار تشویقش فراوانی بوده؛ اما بعد رابطه شان آنقدر صمیمی شده بود که پیش از شروع فیلمبرداری سر به سر هم می گذاشتند.

داستین هافمن تا پیش از «راه مهتاب» سه سال از سینما دور بود. او دلیل این کار را استراحت و دوری از مناسباتی می داند که با آنها بیگانه است. او نسبت به نحوه تولید فیلم ها و بازاریابی شان در هالیوود بشدت معترض است و هنوز معتقد است که دلیل اصلی مشکلات سینما، وجود همین دلال بازی های احمقانه است. او با تاکید بر این که روی آوردن سازندگان سینمای هالیوود به تصاویر جلوه گرانه و فیلم های پرفروش، این آثار را از معنا و محتوا تهی کرده، ترجیح می دهد وقتی قادر نیست جلوی این جریان سهمگین را بگیرد، خودش را حذف کند. او با همسرش در این خصوص مشورت کرد و به این نتیجه رسید که باید مدتی از سینما دور بماند. به همین خاطر سه سال در هیچ فیلمی بازی نکرد و سرانجام بازی در «راه مهتاب» را پذیرفت که خیلی ها معتقدند شباهت های بسیاری به فیلم «فارغ التحصیل» ساخته مایک نیکولز دارد.

هافمن در سال های اخیر همیشه بازی متعادلی داشته، نه خوب خوب و نه بد بد. در این سن و سال بیش از هر چیز به نقشی چالش برانگیز می اندیشد که پایان خوشی باشد بر چهل سال حضورش به عنوان بازیگر. با این حال هنوز در صدد تجربه های تازه است. او از جانی دپ جوان به عنوان یکی از برترین های سینمای دنیا یاد می کند و امیدوار است تا تجربه مشترکی با هم داشته باشند، از سوی دیگر همیشه دوست داشته تا نقشی در تجربه های بلند پروازانه سینماگران هندی داشته باشد. مثلا بازی اش در «مرگ یک دستفروش» به کارگردانی فولکر اشلوندروف بسیار مورد توجه قرار گرفت. او خودش در سال 1985 این فیلم را تهیه و در آن بازی کرد.

سوزان ساراندون بازیگر فیلم «راه مهتاب» نمی تواند خوشحالی خودش را از بازی کردن در کنار داستین هافمن پنهان کند. او درباره همکاری اش گفته که نقش های ما به دلیل پویایی شان به هم نزدیک بودند. من و او در این فیلم نقش آدم هایی را بازی می کنیم که بیش از هر چیز خانواده برایشان اهمیت دارد و همین مسئله باعث پیوند ماست.

در فیلم «سگ را بجنبان» یک بار دیگر شاهد قدرت نمایی این بازیگر کهنه کار بودیم. او با تسلط فوق العاده اش نقش مشاور سیاسی این فیلم را به خوبی ایفا کرد. برای او که در حال حاضر 6 فرزند دارد، هر فیلمی به منزله فرصتی است تا تجربیاتش را در اختیار جوانان بگذارد. یکی دیگر از توافقات او با همسرش لیزا، این بود که تا سر حد امکان از پذیرفتن نقش های نه چندان معتبر و مستحکم خودداری کند و انرژی خود را برای بازی در پروژه ای مناسب حفظ کند. او به همین دلیل از همسرش تشکر می کند که همواره در شرایط سخت به یاریش شتافته. او در ادامه صحبت هایش می گوید که در زندگی خصوصی اش هرگز نتوانسته با وقایع هولناک رخ داده به سرعت کنار بیاید. «دوست دارم به هر طریقی که شده از وقوع اتفاقات ناگوار جلوگیری کنم. در این سن و سال دیگر مایل نیستم با اندوه زندگی کنم؛ اما مشکلات را به عنوان بخشی از زندگی ام پذیرفته ام

داستین هافمن از بیلی کرداپ و لیلی سوبیسکی به عنوان استعدادهای آینده سینما یاد می کند. در ادامه از شرایط نه چندان مساعد سینمای امروز به عنوان مانعی برای رشد استعدادها و خلاقیت های بازیگران یاد می کند: «ما در جوانی تصمیم داشتیم تا با یک شرکت تئاتری کوچک قرار داد خونی امضاء کنیم و تا ابد برای آن ها روی صحنه برویم. ما این طور شروع کردیم و اکنون با وجود همه این جوایزی که دریافت کرده ام و با این که در این دوران سالخوردگی دیگر انرژی جوانی ام را ندارم؛ اما هنوز شور و شوق تجربه کردن در این حرفه را دارم و به نقش های پیشنهادی فکر می کنم. تا زمانی که این احساس در من هست با تلاش تمام ادامه می دهم و مطمئن باشید روزی که این احساس دیگر وجود نداشته باشد، داستین هافمن وجود نخواهد داشت.

 

جایزه اسکار

1:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" فارغ التحصیل" در سال 1967
2: نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" کابوی نیمه شب" در سال 1969
3:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در

" Lenny"

در سال 1974
4:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" توتسی" در سال 1982
5: برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در" کرامر علیه کرامر" در سال 1979
6: برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

" Rain Man"

در سال 1988

 

                          «مصاحبه».

 

-بر عکس خودت که روحیه شر وشوری داری همیشه نقش آدم های رنج کشیده را بازی می کنی؟

 

خب من نباید در فیلم هایم خودم باشم،البته به آن غلظتی هم که می گویی نیست. این روحه به قول خودت شر و شور را در فیلم هایی چون «توتسی» ، «هوک» ، و حتی «مرد بارانی» هم تسری داده ام.جان من کمی منصف باشید

 

-یک نکته جالب در مورد خودت هست اینکه نقش های تکراری بازی نمیکنی.

 

چون آدم فروتنی هستم قبول میکنم!البته همسرم روزی به من گفت تو همه جور نقش بازی کرده ای غیر از حیوان!اگر چنین پروژه ای سراغ دارید حتما خبرم کنید چون رضایت خانواده برایم خیلی مهم است!(قهقه میزند)   

 

-نظرت درباره یک اسکار دیگر چیست؟

 

دو تا خانه دارم.آدم طماعی نیستم.ولی این که روی آن سکوی کذایی بروی و چند ثانیه صحبت کنی و ووپی(ووپی گلدبرگ مجری مراسم) هم چند تا تیکه بارت کند خیلی وسوسه انگیز است.

 

-دلت می خواست هنرپیشه نبودی؟

 

در آن صورت روزی به من میگفتید دلت نمیخواست هنرپیشه بودی؟!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 17:9  توسط حمید مهدوی ( داستین)  | 

آنتون چخوف خطاب به همسرش: تو ماهی خاردار من هستی!

کتاب  - «واقعیت گرایی،‌ راستگویی،‌ خلاصه نویسی،‌ شهامت و شفقت» پنج اصلی است که «اسکارلت توماس» نویسنده کتاب «این جهان محزون»‌ در بین نامه ها و آثار چخوف و بیشتر از همه کتاب نامه هایش برجسته می کند. 

به گزارش خبرآنلاین به نقل از ایندیپندنت، نامه‌های نویسندگان بزرگ تاریخ همیشه مخاطب را با شخصی ترین واژه ها و احساسات آنها روبرو می کند و معمولاً مفسران و کارشناسان ادبی از این طریق سعی در بررسی و تحلیل تخیل و شیوه خلق این آثار می‌کنند که در این میان نامه های آنتوان چخوف که در کتابی منتشر شده است نمونه‌ای خاص محسوب می شود. در «یک زندگی در نامه‌ها»‌ چخوف دقت و جزئی ‌نگری در بازگویی مسایل مرتبط با زندگی خصوصی اش را به خوبی نشان می دهد.

او در نامه‌هایش بدون به کار بردن رقت قلب و بیان کلمات تملق‌ آمیز و مبتذل به طرز شگفت‌آوری مهربان است و در نامه‌هایی که خطاب به همسرش نوشته استعداد خود را در نوشتن مسایل مهم و بی ‌شمار به صورت طنز بدون توضیحات اضافه مطرح می کند این گونه که چخوف در نامه 27 اوت 1902 به همسرش او را «ماهی خاردار من» می‌نامد و می‌نویسد: نامه تو بسیار خشن و غیرمنصفانه بود.

نامه‌های چخوف اولین بار در سال 1924 در خارج از روسیه منتشر شد و بعد از آن هر کدام از اساتید ادبی کشورهای مختلف به گونه ای متفاوت درباره شخصیت این نویسنده روس اظهار نظر کردند و هر کتابی که درباره نوشته ها و نامه های چخوف از سوی نویسنده های غیر روس منتشر شد بیشتر درباره زندگی خصوصی و رفتارهای نویسنده روس با اطرافیان بود ولی «اسکارلت توماس» نویسنده و استاد دانشگاه کنت، چیزی متفاوت درباره چخوف می نویسد که این مطلب را مرتب در کلاس های ادبیات روسی برای دانشجویانش تکرار می کند؛ در نامه های چخوف می توان خلاصه ای از آثار قبلی و سبک و مهارت نوشتن این نویسنده خلاق را پیدا کرد که برای هر دانشجویی مفید است. 

در 10 ماه می سال 1886 چخوف در نامه ای به برادرش الکساندر (این نامه در کتاب یک زندگی در نامه ها آورده نشده است)‌ بر خلاف نویسنده های دیگر که نامه هایشان را به صورت غیر رسمی می نویسند بر چیزی تکیه می کند که اسکارلت از آن به عنوان بیانیه ای رسمی یاد می کند. می توان آن را یک نثر کامل ادبی خطاب کرد که حتی می تواند در دانشگاه ها تدریس شود و برای این دلیل خود چخوف را ذکر می کند که می گوید:‌ «نوشتن بیشتر از انتقال احساسات و داده ها به فرد یا شی دیگر باید با هدف و راستگویی همراه باشد و نمی توان آن را مسئله ای ساده در نظر گرفت».

در «یک زندگی در نامه‌ها» به غیر از زندگی شخصی و حرفه ای نویسنده درباره کار طبابت، ماهی گیری،‌ سفر،‌ باغبانی، عشق و محبت به پدر و دو برادر تقریباً دائم الخمرش می توان به راحتیی عشق و علاقه شخصی نویسنده به نوشتن را احساس کرد و همانطور که زندگی عادی و معمولی خود و سفرهایش را در نامه هایش به مادر و خواهرش تعریف می کند در نامه‌نویسی به همسرش الگا نیز از سبک ادبی خاص خود در نوشتن غفلت نمی کند.

«واقعیت گرایی،‌ راستگویی،‌ خلاصه نویسی،‌ شهامت و شفقت» پنج اصلی است که اسکارلت توماس نویسنده کتاب «این جهان محزون»‌ در بین نامه ها و آثار چخوف و بیشتر از همه کتاب نامه هایش برجسته می کند. او معتقد است چخوف همیشه در نوشته هایش به این اصول وفادار بوده است و هر کسی برای تحصیل آثار چخوف بهتر است آنها را بداند و حتی وقتی کار به دفاع از رمان «باتلاق» می رسد چخوف این اصول را در نوشتن بیشتر مورد توجه قرار می‌دهد.

خود چخوف در سخنانی می گوید:‌ «نوشتن مطمئناً چیزی شبیه کار آرایشگرها یا شیرینی فروش ها نیست که با زیبایی و شیرینی سر و کار دارند بلکه موارد تلخی هم وجود دارد که نویسنده با آنها سر و کار دارد و نباید در نوشته های خود از آنها غفلت کرد...».

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 17:6  توسط حمید مهدوی ( داستین)  | 

تقدیم به همه ی خوبان قرمز خاکستری

اطلاعات فیلم کوتاه سپندارمذ بزودی در همین وبلاگ ...

 

 

 

سپندارمذگان" چیست؟

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، یعنی حدوداً دوهزار سال پیش از تولّد ولنتاین، میان آریائیان روزی موسوم به روز عشق (سپندارمذگان یا اسفندارمذگان) بوده است. این روز در تقویم زرتشتی مصادف است با پنجم اسفند ماه و در تقویم جدید ایرانی، که شش ماه اوّل سال سی و یک روز حساب میشود، شش روز به جلو آمده و دقیقاً مصادف میشود با ۲۹ بهمن، یعنی چهار روز پس از روز ولنتاین فرنگی. زرتشیان جشن سپندارمذ (سپندارمذگان – روز زن و روز زمین) را هرساله در پنجم اسفند ماه برگزار میکنند.



در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اوّل «روز اهورامزدا»، روز دوّم، «روز بهمن (سلامت، اندیشه)» که نخستین صفت خداوند است، روز سوّم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است.

"سپندارمذ" لقب ملّی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ ایران باستان «سپندارمذ» را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. پسوند «گان» هم به معنی «جشن» است، و در نتیجه «سپندارمذگان» به معنی «جشن سپندارمذ» (جشن روز زن و زمین) است.



در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه «مهر» نام داشت که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه «سپندارمذ» یا «اسفندارمذ» نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم «اسفندارمذ» نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند.

"سپندارمذگان" جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبّت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. جشن "سپندارمذگان" یا "اسفندگان"، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 16:20  توسط حمید مهدوی ( داستین)  | 

به نام اوکه زیباست و هنرمند....سلام

ازحسن انتخاب شما سپاسگزارم این وبلاگ        پنجره ای است  به روی تمامی عزیزانی که هنر را در خود دوست دارند نه خود را در هنر ...کسانیکه که  آرزویشان رسیدن تمامی  کلاغه های قصه ها به خانه هایشان است .

با احترام نویسنده وبلاگ

بیوگرافی نویسنده

اینجانب حمید مهدوی در سال 1373 که یک نوجوان بیش نبودم به عنوان بازیگر در کانونهای فرهنگی مساجد مشغول به بازی در نمایشهای  مختلف شدم. در سال 1376 به طور جدی تر ودرجهت گام برداشتن درموقعیت های حرفه ای وارد گروه تئاتر تجربی  پویا شدم ودر چند نقش متفاوت در نمایش سمبولیک بنام مترسک  دله ای ایفای نقش نمودم که آن نمایش به مدت 13 شب در تالار فرهنگیان آموزش وپرورش استان اصفهان به اجرا در آمد.

در آن سال نیز از طرف نماینده ی ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خرم آباد از بنده جهت تهیه،اجرا و بازی در چندین نمایش  دعوت به عمل آمد و توانستم چندین نمایش کوتاه در آن سال در سالن آمفی تئاترسینما استقلال خرم آباد به روی صحنه ببرم که در آخر از بنده به صورت مالی تقدیر به عمل آمد،همچنین توانستم چندین نمایش کوتاه ومفرح را به درخواست سازمان جمعیت هلال احمر شاهین شهر در سالن آمفی تئاتر سینما یاسمین آن شهر به روی صحنه ببرم .

در سال 1379 بعنوان هنرجو وارد کلاسهای کارگردانی سینما در آموزشگاه اندیشه وهنروابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان شدم واز محضر اساتیدی چون استاد عباس جهانگیریان مهدی قاسمی بهره برده و موفق به اخذ مدرک کارگردانی سینما شدم همزمان در همان سال فعالیت تئاتری خود را نیز گسترش دادم و اقدام به تاسیس کانون نمایش فرهنگسرای استاد همایی وابسته به سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری استان اصفهان نمودم،پس از تاسیس کانون نمایش بمدت 2 سال از سوی ریاست آن وقت فرهنگسرای استاد همایی سرکار خانم استکی بعنوان دبیر کانون نمایش مشغول به کار شدم. در سال 1380 اولین نمایش کانون را بنام مردی از دیار عشق در مقام نویسنده و کارگردان ساختم و بعنوان نماینده فرهنگسرای استاد همایی در اولین همایش تئاتر قائم که به همت فرهنگسرای قائمیه و سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری استان اصفهان برگزارشده بود شرکت نمودم ئ توانستم از بین 27 گروه نمایشی شرکت کننده جزء 10گروه برتر شده و از بین 10 گروه برتر موفق به اخذ مقام اول شدم ، همچنین به دلیل رعایت مسائل اخلاقی و احترام به قوانین همایش توسط گروه موفق به کسب لوح اخلاقی و برنده مقام برترین نویسنده و کارگردان از سوی هیئت داوران همایش تئاتر قائم شدم . پس از کسب موفقیتهای بدست آمده در همایش تئاتر قائم بمدت 7 شب از تاریخ 12/12/80 الی 19/12/1380 نمایش مردی از دیار عشق در هنر سرای خورشید سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری استان اصفهان به اجرای عموم در آمد .

بنا به در خواست مدیریت محترم دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان و دانشجویان گرامی  از گروه نمایش مردی از دیار عشق دعوت بعمل آمد تا در دو زمان متفاوت به تاریخ 9/9/1380 و 15/9/1380 در تالارنمایش دانشگاه به روی صحنه برود که در آخر پس از اجرا مورد استقبال مسئولین دانشگاه و دانشجویان قرار گرفت .

بدلیل موفقیتهای بدست آمده در همایش تئاتر قائم و استقبال بالای مردم از نمایش مردی از دیار عشق بنده از طرف استاد ابراهیم کریمی کارشناس نمایش وقت سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان مورد لطف قرار گرفته و توانستم از محضر ایشان نیز بهره ببرم.

در ضمن یادآوری می شوم که نمایش مردی از دیار عشق کاندیدای شرکت در هشتمین جشنواره تئاتر بسیج استان اصفهان نیز گردید. در همان سال 1380 بنده علاوه بر فعالیت تئاتری خود اقدام به ساخت اولین فیلم کوتاه خود به نام         ( عروسک من) نمودم و با آن در اولین جشنواره فیلم کوتاه کارگردانان جوان ( سونی) شرکت نمودم و توانستم یک لوح تقدیر و قلم زرین برنده شدم.

در سال 1382 به دعوت از جشنواره فیلم کوتاه کارگردانان جوان دومین فیلم کوتاه خود را به نام ( برسد به دست خدا) را ساختم و در آن جشنواره شرکت نمودم علاوه بر آن نیز در جشنواره فیلم کوتاه دینی ( رویش) نیز شرکت نموده و مورد تقدیر قرار گرفتم.

در همان سال به همت سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان نمایش ( الف، لام، میم، صاد) را نوشته و کارگردانی نمودم که از تاریخ 15/6/1382 به مدت 3 شب در هنرسرای خورشید به روی صحنه رفت و با استقبال خوبی از طرف مردم برخوردار شد.

در بهمن سال 1382 وارد دانشگاه نبی اکرم (ص) تبریز شدم و در رشته کارشناسی نمایش گرایش بازیگری مشغول به تحصیل شدم و از محضر اساتیدی چون دکتر اصغر همت، دکتر فرنود، دکتر خدایی، دکتر بهجت، دکتر حمیدی و خانم افسر اسدی بهره بردم.

در سال 1383 به عنوان مدرس در مراکز فرهنگی و فرهنگسراهایی وابسته به سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان و هم چنین مؤسسه هنری نگین هنر همکاری داشتم، و هم اکنون نیز به طور خصوصی با هنرجویان و علاقمندان به رشته تئاتر و بازیگری همکاری دارم.

در سال 1384 از طرف حوزه هنری لرستان برای شرکت در اولین جشنواره فیلم کوتاه نگاه دوم به خاطر فیلم کوتاه برسد بدست خدا دعوت شدم و در آن جشنواره نیز شرکت نمودم.

بنده تاکنون نمایشنامه های زیادی نیز نوشته ام از جمله نمایشنامه های ( مردی از دیار عشق، الف لام میم صاد، لنگر، ارمغان یاس، راز در غلطانا، صلح و دوستی، و ...) که تعدادی از آنها به روی صحنه   رفته اند.

در سال 1386 با نمایشنامه لنگر در جشنواره تئاتر دفاع مقدس ویژه کودک و نوجوان که به همت بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان اصفهان و سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان برگزار شد شرکت نمودم و نمایش لنگر بر روی صحنه رفت.

در آن سال نیز بنده در زمینه نویسندگی از نظرات استادان آقایان فرهاد توحیدی و داوود کیانیان بهره بردم.

در سال 1387 به دعوت جشنواره فیلم رویش، فیلم کوتاه سپندارمذ ( مادر) را ساختم، که مورد تقدیر قرار گرفت.

هم چنین از بنده در سازمان صدا و سیمای مرکز اصفهان مصاحبه ای به عمل آمد جهت پخش فیلم سپندارمذ در برنامه ای با عنوان فیلم کوتاه به تهیه کنندگی مرکز صدا و سیمای اصفهان.

در سال 1389 فیلم سپندارمذ کاندیدای شرکت در 27جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران شد.

هم اکنون نیز آماده همکاری با سازمان ها و      گروه های نمایشی و سینمایی و هم چنین علاقمندان و هنرجویان تئاتر و سینما می باشم.


اطلاعات تماس

همراه : 09357109277

پست الکترونیک :     Dastin2044@gmail.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 19:57  توسط حمید مهدوی ( داستین)  |